<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://zohoormola.loxblog.com</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>اعمال شب و روز مبعث(27 رجب)</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/اعمال-شب-و-روز-مبعث27-رجب</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/اعمال-شب-و-روز-مبعث27-رجب</guid>

<description><![CDATA[

27 رجب سالروز&nbsp;بعثت&nbsp;حضرت محمد(ص) از روزهای خوب و متبرکی است که اعمالی برای شب و روز آن ذکر شده تا امکان بهره مندی هرچه بهتر و بیشتر از این فرصت معنوی فراهم شود.
برای خواندن اعمال به ادامه مطلب مراجعه نمایید...
&nbsp;شب مبعث از شبهای متبرکه است و برای آن اعمالی ذکر شده:
* در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد (ع) روایت شده که فرمود در رجب شبى است که از آنچه که بر آن آفتاب می تابد بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است که در صبح آن پیغمبر خدا (ص) به رسالت مبعوث شد و براى آن شب اعمالی است که اگر شیعه ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می برد.
در مورد این عمل آمده: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن بیدار شو و دوازده رکعت نماز اقامه کن و در هر رکعت حمد و سوره اى از سوره هاى کوچک مفصل ( مفصل ازسوره محمد است تا آخر قرآن) بخوان.&nbsp;
نمازها دو رکعتی هستند. پس از هر دو رکعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْکافِرُونَ هر کدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الکرسى هر کدام را هفت مرتبه بخوان.
بعد از اتمام نماز این دعا خوانده شود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَ لَمْیَکُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلَى اَرْکانِ عَرْشِکَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ بِاسْمِکَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِکَلِماتِکَ التّامّاتِ اَن&nbsp; تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ...
ستایش خاص خدایى است که نگیرد فرزندى و نیست براى او در فرمانروایى شریکى و نیست برایش یاورى از خوارى و به بزرگى کامل بزرگش شمار، خدایا از تو خواهم به حق چیزهایى که موجبات عزتت بر پایه هاى عرشت مى باشد و به حق سرحد نهایى رحمتت از کتابت و به نام بزرگتر بزرگتر بزرگترت و به حق ذکرت که والاتر و برتر و اعلى است و به کلمات تام و تمامت....
پس بخوان هر دعایى و حاجتی که داری و درود فرست بر محمد و آلش .
*&nbsp;انجام غسل در این شب مستحب است.
*&nbsp;زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) که افضل اعمال&nbsp; شب عید مبعث است.
اعمال روز عید مبعث
عید مبعث از جمله اعیاد عظیمه است و روزى است که حضرت رسول (ص) در آن روز به رسالت برگزیده شد . برای این روز&nbsp; چند&nbsp; عمل ذکر شده است :
*&nbsp;غسل
*&nbsp;روزه، روز عید مبعث یکى از چهار روزى است که در تمام سال امتیاز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال.
*&nbsp;بسیار صلوات فرستادن.
*&nbsp;زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین .]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عید مبعث</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/عید-مبعث</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/عید-مبعث</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود سخنرانی استاد رائفی پور سبک زندگی</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/دانلود-سخنرانی-استاد-رائفی-پور-سبک-زندگی</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/دانلود-سخنرانی-استاد-رائفی-پور-سبک-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور-گرم دره کرج-24بهمن1393
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور-گرم دره کرج-24بهمن1393
&nbsp;
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور-سبک زندگی- 90دقیقه-15.45مگابایت
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور-سبک زندگی- 90دقیقه-51.26مگابایت


&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اسناد هجوم به خانه وحی- بخش سوم</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی--بخش-سوم</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی--بخش-سوم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
در مقاله پیش رو، به بررسی اسناد &laquo;مسعودی شافعی&raquo;، &laquo;ابن عبد ربّه&raquo;، &laquo;ابن عبد البر قرطبی&raquo;، &laquo;مقاتل بن عطیة&raquo;، &laquo;ابی الفداء&raquo;، &laquo;صفدی &raquo; و ... خواهیم پرداخت.
&nbsp;6 . مسعودي شافعي (345هـ) :
فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً .
اثبات الوصية ، ص143.
به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گرديد .
تقي الدين سبکي در کتاب الطبقات الشافعية نام او را در زمره علماي شافعي مذهب مي آورد ؛ از اين رو ،&zwnj;اشكال شيعه بودن وي مردود است .
الطبقات الشافعية ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية .
7 . ابن عبد ربّه (463هـ) :
ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي&zwnj;نويسد :
الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر .
العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر .
ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .
8 . ابن عبد البر قرطبي (368 -463هـ) :
ابن عبدالبر قرطبى مي گويد :
&nbsp;فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها
&nbsp;الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج8، ص572 .
پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند که چنين و چنان مي کنم . و قسم به خدا که وي چنين خواهد کرد .
9 . مقاتل بن عطية (505هـ) :
ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار .
الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ .
هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .
10 . ابي الفداء (732هـ) :
وي در تاريخش مي&zwnj;نويسد :
ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلى أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتى أتى أبا بكر فبايعه .
وكذا نقله القاضي جمال الدين بن واصل وأسنده إلي ابن عبد ربّه المغربي .
تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية .
ابو بکر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت کردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به کجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي که خانه ما را به آتش بکشي؟ گفت آري مگر اينکه همان کاري را بنماييد که مردم کردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بکر رفت پس با وي بيعت نمود.
11 . صفدي (764هـ) :
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.
الوافى بالوفيات ، ج5 ، ص347 .
عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ضربه اي زد که منجر به سقط شدن محسن از شکمش شد .
12 . ابن حجر عسقلاني (852هـ) و شمس الدين ذهبي (748هـ ):
ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان و ذهبي در ميزان الإعتدال مي&zwnj;نويسند :
إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
لسان الميزان ، ج1 ، ص268.
عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد .
البته ابن حجر ، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد مي&zwnj;كند ؛ در حالي ذهبي در سير اعلام النبلاء ، وي را اين گونه معرفي مي&zwnj;كند :
349 - ابن أبي دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .
ذهبي در جاي ديگر مي نويسد :
كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .
ذهبي در جاي ديگر مي گويد :
وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقيم الامر عامة دهره .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .
ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد :
وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفي الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقيم الامر عامة دهره .
ميزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه&nbsp; أحمد بن محمد&nbsp; بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث . أبو بكر الكوفي ؛ لسان الميزان ـ ابن حجر عسقلاني ، رقم&nbsp; 824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي .
هر چند كه ذهبي نيز در ادامه وي را به همان دليل رافضي بودن و نقل همين روايت و برخي روايات ديگر در مذمت خلفاء ، مذمت مي&zwnj;كند و حتي به وي اين چنين فحاشي مي&zwnj;كند :
شيخ ضال معثر .
پيرمردي گمراه و خطا کار!!!
اما آيا رافضي بودن يك راوي مي&zwnj;تواند دليل بر عدم وثاقت وي باشد ؟
و آيا به مجرد رافضي بودن مي توان روايت فردي را کنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اينگونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادي از روايات صحاح سته خط بطلان بکشند زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسياري از رافضه حديث نقل نموده اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم:
1- عبيد الله بن موسي : ذهبي در مورد اين فرد مي گويد :
كان معروفا بالرفض .
به رافضي بودن معروف بود .
سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .
و در جاي ديگر مي گويد :
وحديثه في الكتب الستة .
احاديث او در کتب صحاح سته موجود است .
سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .
مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .
2- جعفر بن سليمان الضبعي ( علماي اهل سنت ايشان را رافضي و از شيعيان غالي مي دانند )
خطيب بغدادي از يزيد بن زريع نقل مي کند که مي گفت :
فان جعفر بن سليمان رافضي .
تاريخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان بن الأشعث بن أسلم بن سويد بن الأسود بن ربيعة بن سنان أبو الأشعث العجلي البصري ، رقم 2925&nbsp;
مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد : بخاري در کتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعني ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل کرده اند .
تهذيب الکمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سليمان الضبعي ، رقم 943 .
3- بد الملك بن أعين الكوفي
مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .
تهذيب الکمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .
مزي به نقل از سفيان مي گويد : او رافضي است :
عن سفيان : حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي .
تهذيب الکمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .
قال علي بن المديني : &laquo; لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي ، يعني التشيع ، خربت الكتب &raquo;
اگر بصريان را به خاطر قدري بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها کني ، همه کتاب ها را نابود کرده اي .
بعد در توضيح سخن علي بن مديني مي&zwnj;گويد :
قوله : خربت الكتب ، يعني لذهب الحديث .
الكفاية في علم الرواية ، ص157 ، رقم 338 .
كتاب ها را نابود کرده اي يعني همه احاديث از بين مي رود .
و نيز در جاي ديگر مي&zwnj;نويسد :
وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني ، فقال : صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع ، قيل له : فقد حدثت عنه في الصحيح ، فقال : لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج &raquo; .
الكفاية في علم الرواية ، ص195 ، رقم 349 .
از او در مورد فضل بن محمد شعراني سوال شد ؛ پس گفت : در روايت راستگوست ، اما اشکالي که دارد اين است که در مورد تشيع زياده روي مي کند ؛ به او گفتند : در صحيح از وي روايت کرده ايد .
گفت : کتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعني کتاب صحيح مسلم)!!!
منبع: موسسه تحقیقاتي حضرت ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>استاد پناهیان:ظهور بعد از یک اتمام حجت کامل اتفاق می‌افتد +صوت</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/استاد-پناهیانظهور-بعد-از-یک-اتمام-حجت-کامل-اتفاق-میافتد-صوت</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/استاد-پناهیانظهور-بعد-از-یک-اتمام-حجت-کامل-اتفاق-میافتد-صوت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان به مناسبت فاطمیۀ اول، سه شب با موضوع &laquo;اتمام حجت&raquo; در دانشگاه امیر کبیر سخنرانی می&zwnj;کند. در ادامه گزیده&zwnj;ای از مباحث مطرح شده در اولین جلسه را می&zwnj;خوانید و در انتهای مطلب نیز می توانید صوت این جلسه را دانلود نمایید.
&nbsp;
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان به مناسبت فاطمیۀ اول، سه شب با موضوع &laquo;اتمام حجت&raquo; در دانشگاه امیر کبیر سخنرانی می&zwnj;کند. در ادامه گزیده&zwnj;ای از مباحث مطرح شده در اولین جلسه را می&zwnj;خوانید و در انتهای مطلب نیز می توانید صوت این جلسه را دانلود نمایید:
&nbsp;
در&nbsp;آخرالزمان&nbsp;&laquo;عملیات اتمام حجت&raquo; به اوج می&zwnj;رسد / عملیات اتمام حجت زیرمجموعۀ هدایت است
&nbsp;
&nbsp;یکی از ویژگی&zwnj;های بسیار مهم در&nbsp;آخرالزمان&nbsp;که باعث می&zwnj;شود وضع عالم خیلی تغییر کند-به حدّی که انسان احساس می&zwnj;کند گویا صبر خدا کم شده است- و یکی از عواملی که موجب این&zwnj;همه تغییرات در&nbsp;آخرالزمان&nbsp;می&zwnj;شود، این است که &laquo;در آخرالزمان عملیات اتمام حجت به اوج می&zwnj;رسد و به&zwnj;صورت کامل انجام می&zwnj;گیرد&raquo;.
&nbsp;
عملیات اتمام حجت، عملیاتی است که در زیر مجموعۀ هدایت تعریف می&zwnj;شود. وقتی خداوند متعال بندگانش را هدایت می&zwnj;کند و به سوی حقّ سوق می&zwnj;دهد، در یک مراحلی از بندگانش دستگیری می&zwnj;کند تا وقتی که حجت بر آنها تمام شود. یعنی جریان هدایت انسان به مرحله&zwnj;ای می&zwnj;رسد که حقّ برای انسان روشن شود و از این به بعد، اگر مسیر حقّ را انتخاب نکند، مسئولیت پای خودش است و از آن به بعد، رفتار خداوند هم با این فرد تغییر می&zwnj;کند.
&nbsp;
در یک طیف گسترده-نه فقط برای یک فرد- یعنی در اندازه&zwnj;های جهانی و تاریخی نیز اتمام حجت انجام می&zwnj;گیرد و آخرالزمان پیش می&zwnj;آید و شرایط عالم به گونه&zwnj;ای رقم می&zwnj;خورَد که خدا دیگر مهلت نمی&zwnj;دهد و می&zwnj;خواهد ظلم را نابود کند. به حدّی که انگار خداوند به میانۀ میدان می&zwnj;آید و مؤمنین و مظلومان را نصرت می&zwnj;دهد.
&nbsp;
آشکار شدن حقّ با اتمام حجت فرق می&zwnj;کند/ هر فردی تا آخر عمر، بالاخره یک زمانی حجت برایش تمام می&zwnj;شود
&nbsp;
گاهی می&zwnj;گوییم: &laquo;حجت آشکار شده است&raquo; ولی این با &laquo;اتمام حجت&raquo; فرق می&zwnj;کند. چون وقتی که حقّ آشکار می&zwnj;شود، لزوماً به این معنا نیست که حجت بر همه تمام شده است، یعنی ممکن است-علی&zwnj;رغم آشکار شدن حق- باز هم مردم فریب بخورند یا سوء تفاهم&zwnj;هایی پیش بیاید.
&nbsp;
عملیات اتمام حجت برای یک فرد -به تنهایی- نیز اهمیت دارد. چون خداوند برای هر فردی تا پایان عمرش، بالاخره یک زمانی حجت را بر او تمام می&zwnj;کند. یعنی خداوند حقّ را برای او روشن می&zwnj;کند و ابهامات و سوء تفاهم&zwnj;ها را برایش از بین می&zwnj;برد. در این صورت اگر این فرد بعد از اتمام حجت، حقّ را نپذیرد مستحق دوزخ خواهد بود و اگر بپذیرد، خدا دست او را می&zwnj;گیرد و نجاتش می&zwnj;دهد. البته این عملیات اتمام حجت در زندگی فردی، بسیار پیچیده و پنهان است و ما نمی&zwnj;&zwnj;دانیم خداوند با تک تک بندگانش چگونه اتمام حجت می&zwnj;کند؟ &nbsp;
&nbsp;
بخشی از عملیات اولیاء خدا در لحظات حساس تاریخ، برای اتمام حجت بوده
&nbsp;
بخشی از عملیات فاطمیه و اساساً بخشی از عملیات اولیاء خدا در لحظات حساس تاریخ، برای اتمام حجت بوده است. بخشی از سنت&zwnj;های الهی برای اتمام حجت تنظیم شده است. بخشی از امتحانات الهی نیز برای اتمام حجت ترتیب یافته&zwnj;اند. البته امتحانات الهی اهداف مختلفی دارند، گاهی اوقات امتحان برای رشد بندگان و مؤمنان است. گاهی نیز برای پاک کردن بندگان از آلودگی&zwnj;هاست.
&nbsp;
از سه بُعد می&zwnj;توان به مسألۀ اتمام حجت نگاه کرد
&nbsp;
&nbsp;از سه بُعد می&zwnj;توان به مسألۀ اتمام حجت نگاه کرد؛ ۱- بُعد اجتماعی و آخرالزمانی؛ یعنی در آخرالزمان اوضاع عالم به&zwnj;گونه&zwnj;ای رقم می&zwnj;خورد که اتمام حجت صورت گیرد. ۲- بُعد فردی؛ یعنی هر کسی یک زمانی از عمرش، حجت بر او تمام می&zwnj;شود که دیگر نباید در انتخاب راه حقّ تردید یا ابهامی داشته باشد. ۳- علاوه بر ابعاد فوق، اگر از بُعد هستی&zwnj;شناسی به مسألۀ اتمام حجت نگاه کنیم، یعنی اگر به محور سنت&zwnj;های الهی حاکم بر هستی که همان &laquo;امتحانات الهی&raquo; است نگاه کنیم، می&zwnj;بینیم که بخشی از حساس&zwnj;ترین امتحانات الهی برای اتمام حجت هستند.
&nbsp;
اتمام حجت گاهی اوقات برای کلیّت هدایت است. یعنی به شما اتمام حجت می&zwnj;کنند که راه اصلی همین راه خدا و پیغمبری است که می&zwnj;شناسید و نه راه دیگر. گاهی اوقات نیز اتمام حجت برای مقدمات این راه است. مثلاً یک نفر ژاپنی، آفریقایی یا آمریکایی دارد زندگی می&zwnj;کند، و از دور یک چیزهایی دربارۀ اسلام به گوش او خورده است ولی نمی&zwnj;داند این دینی است که باید روز قیامت دربارۀ آن پاسخ بدهد، یعنی از جزئیاتش خبر ندارد. یا اینکه اصلاً دربارۀ اسلام چیزی نشنیده است. خداوند دربارۀ او هم به نوعی اتمام حجت می&zwnj;کند، مثلاً شاید با دین خودش برای او اتمام حجت کند و شاید بر اساس وجدانیاتش برای او اتمام حجت کند. ولی به&zwnj;هر حال خدا روز قیامت از او هم سؤال خواهد کرد، منتها از او بر اساس درس&zwnj;هایی که به او داده است، سؤال می&zwnj;کند.
&nbsp;
اتمام حجت برای همه است؛ حتی کسی که پیام اسلام به او نرسیده
&nbsp;
اگر درس اسلام به کسی نرسیده باشد، و مثلاً درس کلیسه و کنیسه یا بودا به او رسیده باشد، روز قیامت بر همان اساس از او سؤال می&zwnj;شود. او هم در فضای خودش اتمام حجت دارد. حتی اگر هیچ درسی از دین به او نرسیده باشد، بالاخره او وجدان که داشته است، مثلاً می&zwnj;فهمیده که انجام فلان کار، نامردی(خلاف مروّت) است، لذا خداوند از او بر اساس وجدانیاتش سؤال می&zwnj;کند.
&nbsp;
اتمام حجت صرفاً برای اسلام ناب به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه گاهی اوقات برای مقدمات رسیدن به هدایت است. گاهی نیز اتمام حجت برای کسانی است که اسلام ناب را پذیرفته&zwnj;اند، ولی خدا برای آنها در یک مسائل دیگری اتمام حجت می&zwnj;کند.
&nbsp;
انسان مرحله به مرحله اتمام حجت می&zwnj;شود / موضوع اتمام حجت، صرفاً اسلام آوردن نیست
&nbsp;
اتمام حجت مراحلی دارد. فقط این نیست که اتمام حجت شود که &laquo;شما مسلمان بشوید&raquo; و شما هم یا مسلمان بشوید و یا نشوید. مثلاً الان برای ما اتمام حجت شده است که پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بر حق هستند. و اینکه نماز واجب است و&hellip; و ما نیز همۀ اینها را پذیرفته&zwnj;ایم و به آنها عمل می&zwnj;کنیم. ولی از این به بعد، اتمام حجت ما دربارۀ این مباحث مقدماتی هدایت نیست بلکه در مباحث دیگری است. مثلاً خداوند به ما اتمام حجت می&zwnj;کند که شما می&zwnj;توانستید به مدارج خیلی بالاتر برسید ولی خودتان کوتاهی کردید و به آن مراتب بالا نرسیدید. یعنی خدا برای تو اتمام حجت می&zwnj;کند که &laquo;تو می&zwnj;توانستی خیلی بیش از اینها به دین و جامعۀ خودت خدمت کنی ولی کم گذاشتی&raquo;
&nbsp;
موضوع اتمام حجت، صرفاً اسلام آوردن نیست؛ انسان مرحله به مرحله اتمام حجت می&zwnj;شود. گاهی خداوند در مقدمات بعیده اتمام حجت می&zwnj;کند و گاهی در اصل پذیرش دین، اتمام حجت می&zwnj;کند و گاهی نیز در نتایج و سرشاخه&zwnj;هایش اتمام حجت می&zwnj;کند. به هرحال همه درگیر مسألۀ اتمام حجت هستند.
&nbsp;
شیوه&zwnj;های اتمام حجت خدا متفاوت است/ خدا برخی را با محبت یا معجزه و برخی را با عقل یا تجربه اتمام حجت می&zwnj;کند
&nbsp;
خداوند می&zwnj;خواهد بر همۀ بندگانش اتمام حجت کند، حالا اینکه چه کسی چگونه برایش اتمام حجت می&zwnj;شود، یک بحث دیگری است. اتمام حجت انواع و اقسام داد. مثلاً خدا دربارۀ یک کسی، با محبت اتمام حجت می&zwnj;کند، دربارۀ یک کسی با معجزه یا کرامت اتمام حجت می&zwnj;کند. یا یک کسی را با عقلش اتمام حجت می&zwnj;کند، یک کسی را با اتفاقاتی که دراطرافش می&zwnj;افتد و برایش تجربه می&zwnj;شود. شیوه&zwnj;های اتمام حجت خدا اصلاً یکسان نیست. فقط خودِ انسان می&zwnj;داند و خدا. البته اگر کسی بخواهد اتمام حجت خودش را انکار کند، می&zwnj;تواند انکار کند.
&nbsp;
&nbsp;خداوند با هر کسی، یک&zwnj;طوری اتمام حجت می&zwnj;کند. گاهی خداوند به بعضی&zwnj;ها حکمت می&zwnj;دهد و با همین حکمت با آنها اتمام حجت می&zwnj;کند. در روایت دارد، حکمتی که خداوند به اهل کفر یا نفاق می&zwnj;دهد برای این است که خدا در روز قیامت از طریق همین حکمت با آنها احتجاج کند(امیرالمؤمنین(ع): إِنَ&rlm; الْعَبْدَ إِذَا جَاعَ&rlm; بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانَ کَافِراً تَکُونُ حِکْمَتُهُ حُجَّهً عَلَیْهِ وَ وَبَالًا؛ ارشاد القلوب/۱/۲۰۵) مثلاً خدا به او می&zwnj;گوید: &laquo;تو به خاطر حکمتی که داشتی، این را می&zwnj;فهمیدی&hellip;&raquo;
&nbsp;
گاهی خداوند دعای یک کسی را مستجاب می&zwnj;کند و از همین طریق، با او اتمام حجت می&zwnj;کند. گویا خداوند به او می&zwnj;گوید: &laquo;تو با من یک قراری گذاشتی و من دعای تو را مستجاب کردم، حالا تو فهمیدی که کارها دست من است، پس دیگر بی&zwnj;توجهی نکن&hellip;&raquo;
&nbsp;
بهترین شیوه برای اتمام حجت، قرآن است
&nbsp;
&nbsp;اتمام حجت شیوه&zwnj;های مختلفی دارد. ولی بهترین شیوه برای اتمام حجت، قرآن است. یعنی اینکه با دریافت نورانیت کلمات قرآن، حق برای انسان آشکار شود. خوشا به حال کسانی که با قرآن برایشان اتمام حجت می&zwnj;شود، اینها واقعاً آدم&zwnj;های فهمیده&zwnj;&zwnj;ای هستند. اینها وقتی قرآن را می&zwnj;خوانند، می&zwnj;فهمند که این یک کلام معمولی نیست؛ این کلام خداوند است.
&nbsp;
بعضی&zwnj;ها در صدر اسلام بودند که تنها با شنیدن چند آیۀ قرآن، به حقانیت دین پیامبر اکرم(ص) پی می&zwnj;بردند. مثلاً یک کسی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: از این آیات قرآن که بر شما وحی شده است برای من بخوانید تا ببینم این دین شما چه می&zwnj;گوید؟ حضرت به یکی از اصحاب فرمود که چند آیه برای او بخواند. او هم آیات سورۀ زلزال را برایش خواند. آن مرد با شنیدن دو آیۀ آخر این سوره یعنی آیات: &laquo;فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه&raquo;(الزلزال/۷و۸) گفت: همین برای من بس است. (عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَیَّ النَّبِیِّ ص فَقَالَ: عَلِّمْنِی مَا عَلَّمَکَ اللَّهُ فَدَفَعَهُ إِلَی رَجُلٍ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ فَعَلَّمَهُ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ حتی بَلَغَ فَمَنْ یَعْمَلْ مثقال ذره خیرا یره&hellip; قَالَ الرَّجُلِ: حَسْبِی فَأُخْبِرَ بِذَلِکَ النَّبِیِّ ص فَقَالَ: دَعْهُ فَقَدْ فِقْهِ الرَّجُلِ؛ تَفْسِیرُ رُوحَ الْبَیَانِ/۱۰/۴۹۵) یعنی بنا بر شخصیت فکری و روحی او، با همین دو آیه برایش اتمام حجت شد.
&nbsp;
&nbsp;بعضی&zwnj;ها وقتی دانشمند می&zwnj;شوند، همین برای آنها اتمام حجت است. شاید شما دانشجویانی که به دانشگاه آمده&zwnj;اید و تحصیل می&zwnj;کنید، همین یک راه برای اتمام حجت شما باشد. لااقل می&zwnj;توان گفت که دانشگاه آمدن شما، ممکن است یک ربطی به اتمام حجت شما داشته باشد. خیلی چیزها در زندگی انسان رخ می&zwnj;دهد که معنایش اتمام حجت است. اگر دقت کنید، کم&zwnj;کم این موارد را در زندگی خودتان پیدا می&zwnj;کنید. خداوند با این اتفاقاتی که برای شما می&zwnj;افتد، در واقع دارد با شما سخن می&zwnj;گوید. پس دقت کنید که معنای این سخنان را بفهمید.
&nbsp;
اتمام حجت ظاهراً نوعی &laquo;بی&zwnj;تفاوتی&raquo; خدا به بنده را نشان می&zwnj;دهد
&nbsp;
عملیات اتمام حجت در زندگی ما بسیار تعیین&zwnj;کننده است. خداوند گاهی اوقات در مراحل مختلف زندگی ما تا قبل از اینکه اتمام حجت شود، به ما مهلت می&zwnj;دهد ولی اگر اتمام حجت شد، دیگر مهلت نمی&zwnj;دهد. خداوند می&zwnj;فرماید: &laquo;ما راه را به او نشان می&zwnj;دهیم، خواه شاکر باشد(و بپذیرد) یا ناسپاس باشد؛ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً&raquo;(انسان/۳)
&nbsp;
&nbsp;اتمام حجت-به&zwnj; تعبیری- یک بحث سرد است؛ از این جهت که گویا اتمام حجت-&zwnj;به ظاهر- یک نوع &laquo;بی&zwnj;تفاوتی&raquo; خدا به بنده را نشان می&zwnj;دهد. ولی در همین سردی هم خیلی حُسن وجود دارد. مثلاً اینکه یک ترس یا نگرانی در ما ایجاد می&zwnj;کند و این نگرانی موجب بیداری یا حساس شدن ما به موضوع می&zwnj;شود.
&nbsp;
اصل بحث اتمام حجت ظاهراً بحث سردی است ولی شیوۀ اتمام حجت خیلی گرم و بامحبت است
&nbsp;
اصل بحثِ اتمام حجت، به ظاهر یک بحث سرد است ولی شیوۀ اتمام حجت خیلی گرم است. یعنی مراحلی که در هدایت طی می&zwnj;شود تا به مرحلۀ اتمام حجت برسد، خیلی گرم و بامحبت است. کمااینکه خداوند پیامبری دلسوز و مهربان برای هدایت ما فرستاده و می&zwnj;فرماید: &laquo;لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ&raquo;(توبه/۱۲۸) یعنی پیامبری فرستاده&zwnj;ام که حریص به هدایت شماست، اگر چیزی شما را اذیت کند، او را رنجور خواهد کرد و نسبت به مؤمنین، رئوف و رحیم است. آن&zwnj;قدر به شما علاقه دارد که حدّ ندارد.
&nbsp;
&nbsp;یک نمونۀ دیگری که نشان می&zwnj;دهد شیوۀ انجام عملیات اتمام حجت، چقدر گرم است، گودی قتلگاه است؛ همان&zwnj;جایی که خداوند، امام حسین(ع) را فدا کرده است تا همه&zwnj;چیز روشن شود.
&nbsp;
یکی از وجوه فاطمیه، اتمام حجت است/ حماسۀ فاطمیه، بیش از اینکه برای احقاق حق باشد، برای اتمام حجت بود
&nbsp;
یکی از وجوه فاطمیه، اتمام حجت است. می&zwnj;توان گفت فلسفۀ وجودی حضرت زهرا(س) در حماسۀ فاطمیه، بیش از اینکه احقاق حق باشد، اتمام حجت است. چون حضرت زهرا(س) می&zwnj;دانستند که آنها دیگر به این سمت نمی&zwnj;آیند، ولی رفتند و خودشان را فدا کردند تا اتمام حجت شود.
&nbsp;
حضرت زهرای اطهر(س) در ماجرای کوچۀ بنی&zwnj;هاشم، چنان ناله&zwnj;ای زد که گفته می&zwnj;شود اکثر مردم مدینه متوجه شدند که یک خانمی دارد ضجه می&zwnj;زد؛ آن&zwnj;هم نه یک خانم معمولی یا عوام که جیغ زدن برایش ساده باشد، ایشان دختر پیامبر اکرم(ص) بود، با آن&zwnj;همه وقار و حیا و محبوبیت و عظمتی که داشتند.
&nbsp;
وقتی ایشان برای پس گرفتن فدک اقدام کردند، باز هم برای اتمام حجت بود. یعنی: &laquo;می&zwnj;خواهم نشان دهم که اینها برخلاف گفتۀ پیامبر(ص) مرا صادق(صدیقه) نمی&zwnj;دانند&raquo; در حالی&zwnj;که همه از پیامبر اکرم(ص) شنیده بودند که فاطمه(ص) صدیقه است و دروغ نمی&zwnj;گوید. ولی آنها گفتند: &laquo;برای اثبات ادعای خودت-دربارۀ فدک- باید شاهد بیاوری!&raquo;
&nbsp;
گاهی اوقات اتمام حجت، هزینه&zwnj;های سهمگین دارد
&nbsp;
&nbsp;حضرت زهرا(س) بسیاری از زجرها و مظلومیت&zwnj;ها را به خاطر اتمام حجت، به جان خرید. امیرالمؤمنین(ع) نیز ساکت نشست تا اتمام حجت شود و مردم بفهمند راهی که رفتند، اشتباه بوده است.
&nbsp;
&nbsp;گاهی اوقات اتمام حجت، هزینه&zwnj;های سهمگین دارد. یعنی گاهی اوقات اگر مردم حجت را زود نپذیرند، هزینۀ اتمام حجت بسیار سنگین خواهد بود، به حدّی که سرهای مظلومانی بریده خواهد شد. خداوند تا آخرش برای اتمام حجت کسانی که حق را دیر می&zwnj;پذیرند، ایستاده است ولی چرا ما باید هزینۀ اتمام حجتِ این آدم&zwnj;های دیرفهم را بپردازیم؟!
&nbsp;
حضرت زهرا(س) می&zwnj;فرمود: این شتر خلافت را که از مسیرش خارج کردید، از او شیر نخواهید دوشید بلکه خون خواهید دوشید.(أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَهٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ&rlm;ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً؛ احتجاج/۱/۱۰۹) به عبارت دیگر، این شتر به شما سواری نمی&zwnj;دهد بلکه شما را منکوب می&zwnj;کند. ولی آنها به تعبیری گفتند: شما دارید سخت می&zwnj;گیرید! لذا باید حجت برای آنها تمام می&zwnj;شد. همان مردم مدینه که گفتند دارید سخت می&zwnj;گیرید، (بعد از حدود ۵۰ سال) خودشان یا فرزندانشان، گرفتار جنایت&zwnj;های وحشیانۀ یزید شدند و سربازان یزید، مردم مدینه را بی&zwnj;&zwnj;رحمانه قتل عام کردند.
&nbsp;
ظهور بعد از یک اتمام حجت کامل و حسابی اتفاق خواهد افتاد
&nbsp;
در جریان اتمام حجت&zwnj;، کارِ جامعه به جایی می&zwnj;رسد که مردم کمترین بی&zwnj;تقوایی&zwnj;ها در مدیران جامعه را نخواهند پذیرفت، چون می&zwnj;فهمند که این بی&zwnj;تقوایی چه بدبختی و فلاکتی برای جامعه خواهد آورد. و حتی کار به جایی می&zwnj;رسد که التماس می&zwnj;کنیم: &laquo;یابن&zwnj;الحسن! شما تشریف بیاورید، این فقط کار خودتان است، ما باتقواهای درجه یک را نمی&zwnj;شناسیم&hellip;&raquo; ظهور هم بعد از اتمام حجت کامل و حسابی برای بشریت اتفاق خواهد افتاد. بعد از ظهور، همه&zwnj;جا آرام خواهد بود و امور جامعه با اشارۀ آقا امام زمان(ع) درست خواهد شد، چون موضوع دیگر برای همه، دقیقاً جا افتاده است.
&nbsp;
مراقب باشید در جریان اتمام حجت، هزینه را برای خودمان و جامعه بالا نبریم
&nbsp;
برای اتمام حجت، باید موضوع کاملاً برای ما جابیفتد منتها مراقب باشید هزینه را برای خودمان و جامعه بالا نبریم، یعنی سعی کنیم زود موضوع برای ما جابیفتد. بعضی&zwnj;ها خیلی زود برای&zwnj;شان اتمام حجت می&zwnj;شود، یعنی موضوع را خیلی زود درک می&zwnj;کنند و باور می&zwnj;کنند ولی بعضی&zwnj;ها خیلی دیر برای&zwnj;شان اتمام حجت می&zwnj;شود؛ مثل مردم مدینه.
&nbsp;
مردم مدینه هزینه را برای خودشان و مخصوصاً برای اولیاء خدا خیلی بالا بردند. آنها دلیل گریه&zwnj;های حضرت زهرا(س) را نمی&zwnj;فهمیدند و باور نمی&zwnj;کردند. حضرت می&zwnj;فرمود: &laquo;مگر نمی&zwnj;بینید که علی(ع) را رها کرده&zwnj;اند؟!&raquo; آنها می&zwnj;گفتند: حالا که طوری نشده است! &hellip; فاطمۀ زهرا(س) بین در و دیوار قرار گرفت تا موضوع را برای مردم روشن کند&hellip;&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اسناد هجوم به خانه وحی- بخش دوم</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی--بخش-دوم</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی--بخش-دوم</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;


&nbsp;در بخش اول مقاله پیش رو، به بررسی اسناد &laquo;امام جوینی&raquo; و &laquo;ابن أبی شیبه&raquo; پرداختیم. در این بخش به بررسی اسناد &laquo;علامه بلاذری&raquo; خواهیم پرداخت.
&nbsp;
&nbsp;3 . علامه بلاذري (270هـ) :
إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.
ابوبکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .
بررسي سند روايت :
بلاذري ، روايت را با اين سند نقل مي&zwnj;كند :
المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون : أن أبابكر ...
مدائني :
ذهبي در باره وي مي&zwnj;نويسد&zwnj;:
المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري . نزل بغداد ، وصنف التصانيف ، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب ، مصدقا فيما ينقله ، عالي الاسناد .
&nbsp;در ادامه از قول يحي بن معين مي&zwnj;نويسد :
قال يحيى : ثقة ثقة ثقة .( قال احمد بن أبي خثيمة) سألت أبي : من هذا ؟ قال : هذا المدائني .
يحيى بن مَعين در مورد او سه بار گفت : او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است . احمد بن أبي خثيمة مي گويد : از پدرم پرسيدم نام اين شخصي که يحيي بن مَعين در مورد او اين مطلب را گفت ، چيست : پدرم گفت : نام او مدائني است .
و نيز نقل مي&zwnj;كند :
وكان عالما بالفتوح والمغازي والشعر ، صدوقا في ذلك .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 10 - ص 401
أبو الحسن مدائني (از علماي تاريخ بود) وعالم به جنگ ها و غزوه ها و شعر بود (ودر اين زمينه اطلاعات کافي داشت) و در مورد اين مسائل در زمره راستگويان به شمار مي رفت .
و ابن حجر مي&zwnj;نويسد :
قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ . ( إسناد )
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.
أبو قلابة مي گويد: حديث را براي أبا عاصم النبيل خواندم ، ابا عاصم گفت : اين حديث را از چه کسي شنيده اي؟ گفتم سندش نزد من نيست ولکن اين حديث را أبو الحسن مدائني برايم نقل نموده است و از او شنيده ام أبا عاصم گفت : پاک و منزه است خدا ،أبو الحسن مدائني استاد در علم حديث است .
در بعضي نسخه ها به جاي کلمه استاد ، إسناد آمده است در اين صورت معناي عبارت اينگونه مي شود : أبو الحسن مدائني خودش سند است و همين که او اين روايت را نقل نموده کافي است .
وقال أبو جعفر الطبري كان عالماً بأيام الناس صدوقاً في ذلك .
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.
أبو جعفر طبري مي گويد : عالم به تاريخ بود و از راستگويان بود .
مسلمة بن محارب :
ابن حبان او را در کتاب الثقات توثيق نموده است ؛ از اين رو ، اشكال مجهول بودن اين شخص ، مردود است .
الثقات ـ ابن حبان ـ ج7، ص 490 .
سليمان التِيْمي :
مزي در تهذيب الكمال مي&zwnj;نويسد :
قال الربيع بن يحيى عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلى الله عليه وسلم تغير لونه .
تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124 ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .
ربيع بن يحيي از شعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت :&zwnj; احدي را راستگوتر از سليمان التِيْمي نديدم ، هر وقت حديثي از پيامبر اکرم نقل مي نمود رنگش (صورتش) تغيير مي کرد .
قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 ؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
أبوبحرالبكراوي ازشعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت:&zwnj; شک سليمان التِيْمي وابن عون بِسان يقين است .
وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341
عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مي کند که مي گفت : سليمان التيمي&zwnj; فردي مورد وثوق و اعتماد است .
قال ابن معين والنسائي ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
يحيي بن معين و نَسائي نيز او را ثقه و مورد اطمينان مي دانند .
قال العجلى تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة .
معرفة الثقات ج 1، ص 430، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 670 ؛ تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
عِجلي (از علماي رجالي اهل سنت) در مورد او مي گويد : او از طبقه تابعين است و فردي مورد وثوق است و از بهترين افراد (وعلماي) اهل بصره است .
محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبري در مورد سليمان التيمي مي گويد :
كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة .
الطبقات الکبري ـ ابن سعد ـ ج7 ، ص 188، ترجمه سليمان التيمي ، رقم 3198، چاپ دار الکتب العلمية ـ بيروت .
او فردي مورد وثوق است ، احاديث بسيار زيادي نقل کرده است و از عابدين و مجتهدين بود ، تمامي شب را به نماز خواندن مي گذراند و نماز صبحش را با وضوي نماز عشاء شب گذشته اش مي خواند .
قال الثوري حفاظ البصرة ثلاثة فذكره فيهم .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124، ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .
از سفيان الثوري نقل مي کنند که مي گفت :&zwnj; حفاظ (حديث) در بصره سه نفرند ، و سليمان التيمي را يکي از آن افراد مي&zwnj; دانست .
قال ابن المديني عن يحيى ما جلست إلى رجل اخوف لله منه .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
علي بن المديني از يحيى (بن سعيد قطان) نقل مي کند که مي گفت :&zwnj; درکنار هيچ مردي خداترس تر از سليمان التيمي ننشستم . ( کنايه از اينکه سليمان التيمي بسيار خداترس بود و من خداترس تر از او نديدم ) .
قال محمد بن علي الوراق عن أحمد بن حنبل كان يحيى بن سعيد يثني على التيمي وكان عنده عن أنس أربعة عشر حديثا ولم يكن يذكر اخباره.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص11 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
محمد بن علي الوراق از أحمد بن حنبل نقل مي کند که مي&zwnj; گفت : يحيى بن سعيد (قطان) سليمان التيمي را مدح و ثناء مي کرد و مي گفت ، 14 روايت از انس بن مالک نزد سليمان بود (يعني 14 روايت بدون واسطه از انس نقل مي نمود) ولي روايات او را (يحيي) ذکر نکرد .
ابن حبان در کتاب الثقات مي گويد :
كان من عباد أهل البصرة وصالحيهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة .
الثقات ج4، ص 300، ترجمه سليمان بن طرخان و تهذيب التهذيب ج 4، ص 177، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 .
سليمان التِيْمي از عابدين و صالحين بصره بود او فردي مورد وثوق و دقيق و متقن بود و از حفاظ حديث و از کساني بود که بسيار به سنت اهميت مي داد .
عبدالله بن عون :
برخي اشكال كرده&zwnj;اند كه روايت در اين جا مقطوع است ؛ چرا كه وي از صحابه روايتي نقل نكرده است ؛ در حالي كه صفدي ،&zwnj;از علماي بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون مي گويد :
كان يمكنه السماع من طائفةٍ من الصحابة .
الوافي بالوفيات ج 17، ص 390، ذيل ترجمه الحافظ المُزَني عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزني ، رقم 320.
حتي رواياتي وجود دارد كه حكايت از صحابي بودن اين شخص دارد ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبري نقل مي کند :
أخبرنا بكار بن محمد قال : كان بن عون يتمنى أن يرى النبي ، صلى الله عليه وسلم ، فلم يره إلا قبل وفاته بيسير فسر بذلك سرورا شديدا ...
الطبقات الکبري ج7 ، ص 198، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم :&zwnj; 3232 ، چاپ دارالکتب العلمية (بيروت - لبنان)
ابن عون خيلي دوست داشت پيامبر اکرم صلي الله عليه (وآله) و سلم ، (بالاخره اين توفيق نصيب او شد و) مدت کوتاهي قبل از وفات حضرت توانست حضرت را ببيند و بخاطر اين ديدار بسيار خوشحال بود...
حتي اگر فرض كنيم كه ابن عون تابعي باشد ، باز هم ضرري به اين روايت نمي زند ؛ چرا كه پدر علم رجال اهل سنت ، شعبه بن حجاج در باره وي مي گويد :
شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره .
مقدمة الجرح والتعديل: 145.
شک ابن عون براي من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است .
و علي بن مديني از علماي بزرگ رجال اهل سنت مي گويد :
قال علي بن المديني: جمع لابن عون من الاسناد ما لم يجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدينة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سيرين، وبالكوفة من الشعبي وإبراهيم، وبمكة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حيوة ومكحول.
به قدري روايات مسند نزد ابن عون وجود دارد که نزد هيچ کدام از اصحابش وجود ندارد . اساتيد او در مدينه قاسم و سالم ، در بصره حسن (بصري) و ابن سيرين ، در کوفه ( عامر) شعبي و ابراهيم ، در مکه عطاء و مجاهد ، و در شام رجاء بن حيوة و مکحول بودند .
و نيز مزي در تهذيب اكمال مي&zwnj;نويسد :
قال علي: وهذا قبل أن يحدث ابن عون، ولو كان ابن عون قد حدث ما قدم عليه عندي أحدا.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 397 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
قبل از اينکه ابن عون بر کرسي تدريس حديث بنشيند علي بن مديني مي گفت : اگر ابن عون حديث بگويد هيچ کس را بر او مقدم نمي کنم .
قال إسماعيل بن عمرو البجلي، عن سفيان الثوري: ما رأيت أربعة اجتمعوا في مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أيوب، ويونس وسليمان التيمي، وعبد الله بن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
إسماعيل بن عمرو البجلي به نقل از سفيان الثوري مي گويد : من آن چهار نفري را که در مصر جمع شده اند ، ( در علم و فضل ) مانند اين چهار نفري که در بصره اند نديدم ( يعني آن چهار نفر با اينها در فضيلت و برتري علمي قابل قياس نيستند) .
وقال محمد بن سلام الجمحي: سمعت وهيبا يقول: دار أمر البصرة على أربعة، فذكر هؤلاء.
وقال أحمد بن عبدالله العجلي : أهل البصرة يفخرون بأربعة، فذكرهم.
معرفة الثقات ج 2 ، ص 50 ، ذيل ترجمه عبدالله بن أرطبان ، رقم 934، چاپ : المکتبة الدار- المدينة المنورة .
أحمد بن عبدالله العجلي : اهل بصره به چهار نفر افتخار مي کنند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .
وقال الاصمعي، عن شعبة: ما رأيت أحدا بالكوفة إلا وهؤلاء الاربعة أفضل منه ، فذكرهم .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
اصمعي به نقل از شعبه مي گويد : هيچ کسي را در کوفه نديدم مگر اينکه اين چهار نفر از آنها برتر بودند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .
قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علي بن المديني، وذكر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب، فقال: ليس في القوم مثل ابن عون و أيوب .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص131 ، باب العين ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون البصري ، رقم : 605.
محمد بن أحمد بن البراء مي گويد علي بن المديني در حالي که در مورد هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب صحبت مي کرد گفت در ميان قوم ( يعني اصحاب حديث در نزد ما ) فردي مانند ابن عون و ايوب يافت نمي شود .
وقال أبو داود الطيالسي ، عن شعبة: ما رأيت مثل أيوب ويونس وابن عون .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص133، باب الالف ، ذيل ترجمه أيوب بن أبي تميمة ، رقم : 4 ؛ الجرح والتعديل: ج5 ، باب العين ، ص 145.
أبو داود الطيالسي به نقل از شعبة مي گويد : شعبه گفت تاکنون مثل أيوب ويونس وابن عون نديده ام .
قال حفص بن عمرو الربالي ، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان يقول: حدثني من لم تر عيناي مثله - فقلت في نفسي: اليوم يستبين فضل الحسن وابن
سيرين - قال: فأشار بيده إلى ابن عون وهو جالس.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
حفص بن عمرو الربالي به نقل از معاذ بن معاذ مي گويد : از هشام بن حسان شنيدم که مي گفت : از کسي حديث شنيدم که چشمانم تاکنون مثل او را ( در علم وفضيلت ) نديده بود ، پيش خود گفتم امروز فضائل حسن بصري و ابن سيرين با اين سخن آشکار شد ، ( که ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون که در مجلس حاضر بود اشاره نمود
قال الربالي: فذكرته للخليل بن شيبان ، فقال: سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
ربالي گويد : اين حرف را براي خليل بن شيبان نقل کردم ، او نيز گفت از عمر بن حبيب شنيدم مي گفت عثمان البتي مي گفت : چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردي مثل ابن عون نديده است.
قال نعيم بن حماد، عن ابن المبارك: ما رأيت أحد ذكر لي قبل أن ألقاه ثم لقيته، إلا وهو على دون ما ذكر لي إلا حيوة، وابن عون، وسفيان، فأما ابن عون: فلوددت أني لزمته حتى أموت أو يموت .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 400 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
نعيم بن حماد ازعبدالله بن مبارک نقل مي کند : حالات هر کسي را که برايم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دريافتم آنقدر هم که مي گفتند اهل فضل نبود ، غير از حيوة وابن عون، وسفيان ،اما ابن عون : ( آنقدر با فضيلت است که ) من دوست دارم آنقدر شاگرد او باشم تا اينکه يا من از دنيا بروم يا او .
&nbsp;قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون .
تاريخ البخاري الكبير: ج5 ، ص 163 ، ذيل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 512.
عبدالله ابن مبارک مي گويد : احدي را افضل از ابن عون نديدم .
ابن حبان مي&zwnj;گويد :
من سادات أهل زمانه عبادة وفضلا وورعا ونسكا وصلابة في السنة، وشدة على أهل البدع
الثقات: ج7 ، ص3.
(ابن عون) درميان اهل زمانش از جهت عبادت و فضيلت و دوري از شبهات و سيره و روش و تقيدش به سنت نبوي و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و داراي مقامي بس رفيع بود) .
در نتيجه ، همان طوري كه ذكر شد ، اولاً برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده&zwnj;اند كه وي صحابي بوده و در آخرين روزهاي عمر نبي مكرم اسلام وي را ملاقات كرده است در نتيجه در حادثه حمله به خانه صديقه شهيده حضور داشته است و شاهد ماجرا بوده است ؛ ثانياً : بر فرض اين كه روايت منقطع و از گفته&zwnj;هاي خود ابن عون باشد ، بازهم براي اثبات ادعاي ما كفايت مي&zwnj;كند ؛ زيرا اعتراف شخصي مثل ابن عون كه شك او در نزد علماي اهل سنت همانند يقين است و ... ، خود بهترين دليل براي ما است .
بخش اول مقاله اثبات هجوم به خانه وحی در کیب اهل سنت
منبع: موسسه تحقیقاتي حضرت ولي عصر (عج)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سال نو</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/سال-نو</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/سال-نو</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;این عید&zwnj;ها برای من آقا نمی&zwnj;شود...
&nbsp;بسم رب المهدی




مهدی یاوران عزیز


لحظات منتهی به تحویل سال بهترین فرصت است &nbsp;تا همه با هم از خداوند متعال ملتمسانه بخواهیم در فرج حضرت بقیه الله العظم (عج) که همانا فرج خود ماست تعجیل فرمایند.


وعده ما لحظه تحویل سال نو با قرائت دعای &quot;عظم البلا&quot; و خواندن نماز امام زمان (عج) .


این فرصت طلایی را از دست ندهیم .


ارسال به دیگران.


دانلود کلیپ صوتی دعوت استاد&nbsp;






&nbsp;السلام عليک يا ربيع الأنام و نضره الأيام
سلام بر تو اي بهار خلايق و خرمي روزگار!


مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.


ای صد افسوس که تو بهار ما بودی ومن بی تو هر فروردینم، دی &nbsp;بود و نمی دانستم.


صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که &nbsp;نوروز و &nbsp;اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.


&nbsp;کودک که بودم پدرم جمعه ها صبح درب خانه را آب و جارو می کرد تا &nbsp;اگر مولا از آن حوالی عبور کند ...


و نوروز هر باره این حس را در من زنده می کند.


مردمی را می بینم که سراسر شوق و شورند ، خانه تکانی می کنند و لباس های نو برتن...


اما برای چه ؟ برای که ؟


اینان منتظرند تا &nbsp;بهار شود ؟


سالهاست می اندیشم که هنگام بهار مگر چه می شود که اینگونه به هم می ریزیم ، مهربان می شویم، به سراغ هم می رویم و از همه مهمتر منتظر می شویم...


انتظار ...


سالهاست به لحظات تحویل سال و یک دقیقه ای که قبل از حلول سال نو همه ساکتند و نفس ها را در سینه حبس می کنند می اندیشم!


و هر ساله هیچ اتفاقی نمی افتند!!!


کجایی ای &nbsp;ربيع الأنام و نضره الأيام


نمی دانم ، &nbsp;شاید از گذشته به ایرانیان اینگونه آموختند تا رزمایش ظهور برگزار کنند ...


وصد افسوس که ره گم کردیم و انتظار خورشید آسمانی را کشیدیم و حال آنکه تو خود خورشید در زمین ما بودی و ما ندانستیم.


ای کاش دقایقی تمام نفس ها برای تو حبس می شد و همه با هم زمزمه می کردند دعای عهد و ندبه و فرج &nbsp;را ...


و ای کاش هفت سین مان را در جمکران می گستردیم


و در آن به جای سفره ، &quot;سجاده ای&quot; می انداختیم به گستردگی زمین...


و&quot;ستاره ای&quot; از آسمان به زیر می کشیدیم به یاد تو...


و &quot;ساعتی&quot; برای شمار ثانیه هایی که بی تو گذشت


و &quot;سدر&quot; را به یاد سدره المنتهی مصطفی &nbsp;(ص) بر سجاده می ریختیم!


و &quot;سیصد و سیزده سرباز و سلاحی&quot; به نشان پایبندی بر سوگندی که با تو بسته ایم تا خونی که در رگهایمان است &nbsp;نذر تو باشد که چه نیکو در عهد آموختیم بسراییم &quot; شاهِراً&zwnj; سَيْفي ، &nbsp;مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي &quot; و با شميشر آخته &nbsp;، و نيزه برهنه ، &nbsp;پاسخ &zwnj;گويان به نداى آن خواننده بزرگ در شهر و باديه ایم.
و سین ششم سجاده مان &nbsp;را از خدا می خواهیم تا &quot;سرمه&quot; کشد چشمانمان را به وصال دیدارش... و شنوا سازد شنوایی مان را به نوای انا المهدی...


اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ


و سین هفتم را نیز من بر این سجاده می نشانم &quot; سلام علی آل یاسین&quot;.


به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) که صد البته نزدیک است.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/سال-نو-مبارک</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/سال-نو-مبارک</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اسناد هجوم به خانه وحی (بخش اول)</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی-بخش-اول</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/اسناد-هجوم-به-خانه-وحی-بخش-اول</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

&nbsp;اثبات هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها از منابع اهل سنت
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;اثبات هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها از منابع اهل سنت
&nbsp;بسم الله الرحمن الرحیم
روايات بسياري در كتاب&zwnj;هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي&zwnj;كند ، خليفه اول به همراه عده&zwnj;اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي همجوم برده و آن جا را به آتش كشيده&zwnj;اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده&zwnj;اند .
ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت &zwnj;: ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي&zwnj;كنيم .
1 . امام جويني (730هـ) :
از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي&zwnj;آوريم .
جويني &laquo; استاد ذهبي &raquo; از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :
وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ&rlm; إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين&rlm; .
فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه&zwnj;اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي&zwnj;بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،&zwnj; حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي&zwnj;زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي&zwnj;دهد ،&zwnj; کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي&zwnj;رسد .
او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي&zwnj;شود ؛ و در حالي بر من وارد مي&zwnj;شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
و من در اينجا مي&zwnj;گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .
ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد:
وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا .
تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 .
از امام روايت کننده و حديث گوي يگانه کامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن کتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود .
2. ابن أبي شيبه (239هـ) :
وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي&zwnj;گويد :
أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... .
المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي&zwnj;كند :
حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم
بررسي سند روايت :
محمد بن بشر :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي&zwnj;گويد :
قال عثمان بن سعيد الدارمى ، عن يحيى بن معين : ثقة .
و قال أبو عبيد الآجرى : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبى عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة .
تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 .
ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي&zwnj;نويسد :
و كان ثقة ، كثير الحديث .
و قال النسائى ، و ابن قانع : ثقة .
و قال ابن شاهين فى &quot; الثقات &quot; : قال عثمان بن أبى شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت .
تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 .
عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي&zwnj;نويسد :
و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت فى نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية .
و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيى بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات .
و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة .
و قال النسائى : ثقة ثبت .
و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا .
تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي&zwnj;نويسد :
قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . )
و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت فى حديث نافع منه .
تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 .
زيد بن أسلم القرشى العدوى :
وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد .
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي&zwnj;نويسد :
و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائى ، و ابن خراش : ثقة .
و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن .
تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 .
أسلم القرشى العدوى ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدنى ، مولى عمر بن الخطاب :
وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن&zwnj;جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند .
مزي در تهذيب الكمال مي&zwnj;نويسد :
أدرك زمان النبى صلى الله عليه وسلم .
و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة .
تهذيب الكمال ،&zwnj; ج2 ، ص530 .
در نتيجه سند اين روايت صحيح است .
منبع: موسسه تحقیقاتي حضرت ولي عصر (عج)
ادامه دارد...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نرم افزار سرداران دفاع مقدس</title>
<link>https://zohoormola.loxblog.com/نرم-افزار-سرداران-دفاع-مقدس</link>
<guid>https://zohoormola.loxblog.com/نرم-افزار-سرداران-دفاع-مقدس</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
نرم افزارصوتی تصویری سرداران دفاع مقدس یک نرم افزار در زمینه زندگی نامه شهدای سرداران دفاع مقدس می باشد در این مجموعه زندگینامه 12 شهید بزرگ به صورت صوتی و تصویری با حجم بسیار کم ارائه شده . امیدواریم نهایت استفاده را از این مجموعه مفید ببرید.
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
نرم افزارصوتی تصویری سرداران دفاع مقدس یک نرم افزار در زمینه زندگی نامه شهدای سرداران دفاع مقدس می باشد در این مجموعه زندگینامه 12 شهید بزرگ به صورت صوتی و تصویری با حجم بسیار کم ارائه شده . امیدواریم نهایت استفاده را از این مجموعه مفید ببرید.

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:11:08 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

